سایه سنگین جنگ قره باغ بر زندگی غیرنظامیان

به گزارش وبلاگ داستان نویسی، از آشوت می پرسم که به نظرش ارمنستانی ها و آذربایجانی ها می توانند روزی با صلح و آرامش در کنار هم زندگی نمایند؟ سرش را تکان می دهد و می گوید هرگز.

سایه سنگین جنگ قره باغ بر زندگی غیرنظامیان

جهت دریافت خدمات طراحی خانه دوبلکس ویلایی با گروه ساختمانی آبان در ارتباط باشید. گروه آبان با سالهای تجربه طراحی معماری و ساخت و مشارکت در پروژه های ساختمانی ویلا و باغ کوچک و بزرگ بهترین انتخاب جهت مشاوره و اجرا میباشد.

در حالی که روسیه دارد کوشش می نماید تا آتش بس هفته پیش بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان ادامه پیدا کند، منطقه قره باغ مجددا صحنه درگیری های شدید بوده است.

به گزارش وبلاگ داستان نویسی به نقل از بی بی سی، جمهوری آذربایجان می گوید چند مقر موشکی را در داخل ارمنستان منهدم نموده است و ادعا می نماید از آنها برای حمله به مناطق غیرنظامی استفاده می شد. رئیس جمهوری این کشور نیز گفته است که عملیات های نظامی ادامه دارد.

طبق قوانین بین المللی، منطقه قره باغ بخشی از خاک جمهوری آذربایجان است، اما ارمنی ها بر آن تسلط دارند.

اورلا گوئرین و استیو روزنبرگ، وبلاگ داستان نویسی بی بی سی، از دو طرف این درگیری گزارش می دهند.

خیابان سرسبز اصلی گنجه، دومین شهر بزرگ آذربایجان، غرق در نور صبحگاهی بود و پوشیده از شیشه. تعدادی ساختمان مسکونی پشت این خیابان مثل قوطی کنسرو از وسط پاره شده بودند.

گنجه 100 کیلومتر با خط مقدم فاصله دارد، اما این فاصله در روز یکشنبه - نخستین روز آتش بس شنماینده - به اندازه کافی زیاد نبود.

جمهوری آذربایجان ارمنستان را متهم کرد که یک منطقه غیرنظامی گنجه را با موشک بالستیک هدف قرار داده است. ارمنستان هم باکو را به گلوله باران غیرنظامیان متهم کرد.

وقتی با نوشابه حیدروا روبه رو شدیم، روسری به سر داشت و دمپایی به پا، و روی لباس خوابش یک جلیقه پوشیده بود. دست های این زن 60 ساله از شدت شوک شل شده بود. به ما گفت همین طوری فرار کردم، با همان لباسی که تنم بود. واقعا قسر در رفتیم. وحشتناک بود.

از بین آوار به طرف خانه آسیب دیده او رفتیم و اتاقی را که نوه هایش در آن خوابیده بودند پیدا کردیم. جراحاتشان سطحی بود. اما این درگیری ده ها ساله حالا دارد نسلی دیگر را هم از هر دو طرف زخمی می نماید - روندی که بعضا مثل تصویر آینه ای است.

او می گوید ارمنی ها باید بدون درگیری منطقه را ترک نمایند. ما جنگ نمی خواهیم. فقط می خواهیم وطنمان را آزاد کنیم.

مردم اینجا به قره باغ مثل تکه گم شده ای از سرزمین خود نگاه می نمایند. این موضع نه تنها ریشه در اعتقاد استوار مردم دارد، بلکه یک روایت ملی تکراری است که از طرف جامعه جهانی نیز حمایت می گردد.

اختیار رسولف 22 ساله هرگز پا در این منطقه کوهستانی مورد مناقشه نگذاشته است. اما این پسر خوشتیپ که صورتش را با تیغ تراشیده است می گوید که حاضر است جانش را فدای پس دریافت آن کند. وقتی در باکو با او ملاقات کردیم، تازه برای جنگیدن نام نویسی نموده بود.

او خیلی جدی گفت من آماده ام که با خون و جانم برای ملت و وطنم بجنگم. پدرم، مادرم، و پدربزرگم در آن منطقه زندگی می کردند. برادرم همین الان در جبهه است.

مجموعه مسکونی محل زندگی اختیار وضع خوبی ندارد و بسیاری از خانواده های ساکن در آن در جریان جنگ اوایل دهه 1990 از قره باغ و نواحی اطرافش گریخته بودند. او با خاطرات سرزمینی از دست رفته، جنایت و دشمنی تاریخی با ارمنستان بزرگ شده است. تا مغز استخوانش رفته است. خیلی ها در اینجا چنین حالی دارند.

به گفته او قره باغ آذربایجان است. ارمنستانی ها به آنجا آمدند و کارهای خیلی بدی با ملت ما کردند. البته من خودم ندیدم، ولی چیزهای زیادی درباره اش شنیده ام.

او در عین حال گفت که با تمام صحبت های الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان، موافق است. این کشور به شدت تحت کنترل است و ریاست جمهوری آن از پدر به پسر رسید. در اینجا از این حرف ها زیاد می شنوید.

جنگ قره باغ

یکی از همسایه های اختیار با سرعت پیش ما آمد تا کارت سرانجام خدمت خود را به من نشان دهد. آصف حق وردیف که در حال از دست دادن موهایش است و جنب وجوش زیادی دارد در جنگ اول قره باغ جنگیده بود.

او می گوید 51 سال دارم و آماده ام که برای کشورم بمیرم. پسرم را به جبهه فرستادم و او حالا دارد در مرز می جنگد. حتی اگر خانواده ام بمیرند، حتی اگر همه بمیرند، ما حاضر نیستیم حتی یک وجب از خاکمان را تسلیم کنیم.

در شهر ترتر هم که نزدیک خط مقدم است مادربزرگی همین حرف ها را می زد. با وجود گلوله باران مداوم، آیبنیز جعفروا حاضر نشد از آنجا برود و صرفا به زیرزمین نقل مکان کرد. او و چند عضو خانواده اش را در پناهگاهی موقت پیدا کردیم، از جمله نوه شش ماهه اش.

با لبخند به من گفت ما 28 سال است که منتظر این لحظه بوده ایم. این اتفاقات خیلی هیجان انگیز است. پسرم و دخترم دارند در خط مقدم می جنگند. ما در این پناهگاه مانده ایم تا روز پیروزی برسد و به سرزمینمان برویم.

به نظر بیشتر مردم آتش بس فعلی دوام پیدا نخواهد کرد. سربازانشان تا امروز بخشی از قسمت های قره باغ را تصرف نموده اند. سال ها است که برای پیروز انتظار می کشند و از رئیس جمهورشان انتظار دارند که همین جهت را ادامه دهد.

در تپه های مشرف به استپاناکرت، آشوت آقاجانیان من را به داخل خانه اش دعوت می نماید. یا حداقل چیزی که از آن باقی مانده است.

اتاق نشیمن پر از شیشه شکسته است و بخش هایی از سقف روی زمین ریخته است. ترکش کاناپه جدیدش را پاره پاره نموده است. آشپزخانه و حمام خانه نیز کاملا منهدم شده است.

خانه آشوت مورد اصابت موشک دوربردی نهاده شد که به اعتقاد او از جمهوری آذربایجان پرتاب شده بود. ما تکه های آن را در حیاط خانه پیدا کردیم. او می گوید زمان این حمله بعد از اعلام رسمی آتش بس بود. خوشبختانه، آشوت و پسرش در آن لحظه در زیرزمین بودند. همین جانشان را نجات داد. اما خانه ای که آشوت با دستان خودش ساخته بود حالا به ویرانه تبدیل شده است.

از آشوت می پرسم که به نظرش ارمنستانی ها و آذربایجانی ها می توانند روزی با صلح و آرامش در کنار هم زندگی نمایند؟ سرش را تکان می دهد و می گوید هرگز.

آژیر حمله هوایی روزی چند بار در استپاناکرت به گوش می رسد و ساکنان به سرعت پناه می گیرند. سرگی آوانسیان در پناهگاه محلش در زیرزمین ساختمانش بود که صدای انفجار مهیبی بلند شد.

او تعریف می نماید که کل ساختمان لرزید. وقتی از زیرزمین بیرون آمد با سوراخی بزرگ در چند متری خانه اش روبه رو شد. ساختمان روبه رو کاملا ویران شده بود. انفجار چنان قوی بود که تکه هایی از خیابان به آسمان پرتاب شده بود.

یک تکه بزرگ آسفالت روی سقف ساختمان سرگی افتاد. او ترکیه، متحد اصلی جمهوری آذربایجان، را متهم می نماید که بر آتش جنگ می دمد و خواستار ادامه خشونت ها است. برای همین خیلی ها در قره باغ دوست دارند که روسیه علنا طرف ارمنستان را بگیرد و از آن حمایت نظامی نماید. اما سرگی معتقد است که چنین نخواهد شد.

او می گوید پوتین قبلا برایم شخص محترمی بود، اما خیلی وقت است که ما را فروخته است. او با ترکیه مراوده دارد. دارد برایشان یک نیروگاه اتمی می سازد. چیزی که پوتین باید بفهمد این است که اگر ما نابود شویم، کل قفقاز و جنوب روسیه تحت حاکمیت ترکیه قرار خواهد گرفت. اگر ما بمیریم، روسیه نیز خواهد مرد.

بیشتریت ارمنی ساکن قره باغ - یا به قول ارمنی ها آرتساخ - نسل در نسل در این منطقه زندگی نموده اند و اینجا خانه اشان بوده است.

اما قره باغ برای بقیه ارمنی ها اهمیت عاطفی و معنوی دارد. در یکی از کافه های استپاناکرت با آرا شانلیان ملاقات می کنم. آرا ساکن لس آنجلس است، اما اصلیت ارمنی دارد. وقتی شنید که به قره باغ حمله شده است، خودش را به سرعت به اینجا رساند تا همبستگی خود را نشان دهد.

آرا به من می گوید باید می آمدم. باید هر کاری از دستم ساخته است برای سرزمینم و برای مردمم بکنم.

جنگ قره باغ

از گفت وگوهایی که تا به حال داشته ام معلوم است که احساسات بر همه غلبه نموده است. به نظر می رسد که جایی برای سازش و مصالحه نیست.

رابرت آوتیسیان به من می گوید بعد از این همه خشونتی که جمهوری آذربایجان در حق آرتساخ نموده است دیگر از نظر اخلاقی حق ندارد که آن را جزئی از خاک خود قلمداد کند. او نماینده دائم قره باغ در ایالات متحده است، اما من او را در استپاناکرت دیدم.

به او گفتم که هر دو طرف دست به خشونت زده اند. غیرنظامیان جمهوری آذربایجان در گنجه کشته شده اند و باکو ارمنستان را مقصر این حمله می داند.

رابرت در پاسخ می گوید همان روز پنج موشک دوربرد به استپاناکرت اصابت کرد و عده ای مجروح شدند. و چند روز پیش از آن هم همه شهر با حدود 100 موشک هدف نهاده شد. ما هرگز به زیرساخت های غیرنظامی حمله نمی کنیم. گنجه زیرساخت های نظامی داشت.

می گویم ساختمان های مسکونی گنجه که هدف نظامی نبودند.

پاسخ می دهد نمی دانم. حرفم را زدم. ما هرگز عمدا مقاصدی را که اهمیت نظامی نداشته اند هدف نگرفته ایم.

منبع: عصر ایران
انتشار: 13 آبان 1399 بروزرسانی: 13 آبان 1399 گردآورنده: romantizm.ir شناسه مطلب: 868

به "سایه سنگین جنگ قره باغ بر زندگی غیرنظامیان" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "سایه سنگین جنگ قره باغ بر زندگی غیرنظامیان"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید